پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

243

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

تعظيم « يعنى اينكه خبر « عظيم » « 132 » را نبينى . » بنابراين ، تعظيم به معنى تصديق عظمت خدا در سخن نيست ، بلكه ، چنان كه خرّاز ، بر سخن خود مىافزايد ، « ادراك قرب و احساس قدرت او با چنان قوّتى كه اين قرب و قدرت تو را در برابر او به كلّى فانى كنند » . در اينجا مىبينيم كه چگونه خرّاز به كلمات سابق ، كلمات « سنّت » ، معنى تازه‌اى مىدهد : به اين ترتيب از « سخن » دين درمىگذرد و به « حقيقت » دين مىرسد . « حقيقت » اين است كه چون عظمت خدا تجلّى كند ، انسان نمىتواند باقى بماند ؛ پس فناى انسان تعظيم حقيقى يعنى تصديق حقيقى عظمت خداست . « 133 » محبّت « تهى كردن دل از حلاوت هر محبّت ديگرى سواى محبّت محبوب . » اندكى پايين‌تر ، خرّاز در پاسخ سؤال « كدام است ذاتيّت حلاوت محبّت ؟ » ، اين تعريف را به تفصيل توضيح مىدهد : « ذاتيّت آن تلخ يافتن هر محبّتى سواى محبّت محبوب است كه منزّه است از هر عيبى ، قادر است بر هر چه خواسته است و مىخواهد و او در حجابهاى غيب است . » خرّاز بر تلخيى كه محبّت خلق به بار مىآورد و بر لذّت حلاوت محبّت حق تأكيد مىكند : و اين ماسينيون را بر آن داشته است كه در بعضى از نوشته‌هاى او - كه بارى بسيار فراوان است - « ته رنگى از لذّت جسمانى » بيابد . « 134 » ولى محبّتى كه خرّاز از آن سخن مىگويد ، چنان كه از نشانه‌هايى كه او برمىشمرد مستلزم وجود شرايط بسيار است : « اطاعت از احكام خدا ، اجتناب از حرام ، خوف از قرب او به اميد آمرزش او ، دشمنى با دشمن او ( شيطان ) ، پيروى از پيامبر او ، زيستن دائم در بيم و لرز و اميد ، بدون نوميدى از رحمت او ؛ بدون اينكه لحظه‌اى از گريستن بياسايد و خود را از مكر او و تعرّضهاى او ايمن بپندارد ؛ بىآنكه هرگز شرع او را از يادببرد و حمد و ذكر او را ترك گويد و از بندگى او و قرب او احساس ملال كند ؛ بىآنكه چيزى را بر او ترجيح دهد و در انديشهء خود و صلاح خود باشد : اينهاست لااقل صفاتى از صفات محبّت او . »

--> ( 132 ) . قرآن خدا را « العظيم » مىخواند ( وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ ، بقره ، 255 ) . خرّاز با كلمات « تعظيم » و عظيم » ، به سبب علاقه‌اى كه به آوردن قافيه دارد ، بازى مىكند ، و اين علاقه غالبا او را بر آن مىدارد كه روشنى را فداى خوش‌آهنگى كلام كند . ( 133 ) . ماسينيون بر آن است كه جنيد نيز گرايش مشابهى داشته است ، يعنى گرايش به اثبات خدا با نفى مخلوقات نه با وجود آنها ، نگاه كنيد به : مصائب ، ص 45 . ( 134 ) دربارهء اين قطعه : « طوبى لمن شرب كأسا من محبته و ذاق نعيما من مناجاة الجليل و قربه بما وجد من اللّذات بحبّه فملئ قلبه حبا و طار باللّه طربا و هام اليه اشتياقا . فياله من وامق اسف بربّه كلف دنف ليس له سكن غيره و لا مألوف سواه » ( تحقيق ، ص 303 ؛ لمع ، ص 59 ) .